واپسین سرود

دهل زن ها می نوازند
سرنا ها دم گرفته اند
بیدار شو قناری مرده
بیدار شو
حیاط را آب پاشیده ام
لباس های خانه را تکانده ام
پنجره ها را گرد گرفته ام
بیدار شو قناری مرده
ترانه های فدیمی را زمزمه کن
می بینی؟
کودکان فشفشه هایشان را روشن کرده اند
لبخند
در های شهر را
یک به یک
به صدا در آورده
بهار آمده
قناری مرده ی من
خورشید رانزدیک تر نمی بینی؟
به کدام آدم برفی دل بسته ای؟
غم کدام گل یخ با توست؟
که بشقاب های سبزه را
ماهیان تنگ را
به گلوی تو راهی نیست
تو در زمستان مانده ای اما
خورشید نزدیک تر می تابد
و برف ها آب شده اند.