این  شعر از کارهای قدیمی من است و پیشتر هم در وبلاگم ثبت کرده ام 

اما حال و هوای امروزم باعث میشود که این ها را زمزمه کنم و دست بگزم و آه بکشم...

 

به باران می اندیشم

به روزهایی که می توانستیم

زیر یک چتر زندگی کنیم.