به خواهرم ندا ... 

 

 

ماه بغض می کند

اشک هایش ستاره می شوند

ما بغض می کنیم

کلمه هایمان خیس می شوند

 

بیهوده گریه نکن

هرچقدر هم که اشک بریزی

این سطرها راهی دریا نخواهند شد

ماه هم که گریه می کند

برای تنهایی اش

وگرنه

چکار به زیبایی شب های ما دارد

 

بیهوده گریه نکن

تاریکی ردپایش را روی کلمه هایمان جا گذاشته

و ما به جنگلی خواهیم رفت

که هیچ پرنده ای در آن آشیان ندارد

گیرم که پشت این جنگل دریا هم باشد

ما در تاریکی خاموش خواهیم شد.